Wednesday, October 26, 2011

ارزش واقعی انسان به چیست؟

علامه محمد تقی جعفری:
عده  ای از جامعه  شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه ی آن است. اما معیار ارزش انسان ها در چیست.هر کدام از جامعه شناس ها صحبت  هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه  ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس ها صحبت های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آن ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه ی چیزی است که دوست می دارد».وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه  ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .حضرت علامه در ادامه می فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی  ارزش است! اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می  شود. ثار الله اضافه  ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه  ی خدای متعال است.

چند درس زندگی از مورچه ها


همه ما سعی می‌کنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش می‌کنیم که گاهی بزرگترین درس‌های زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته می‌شوند.

مثلاً مورچه‌ها را در نظر بگیرید. آیا باور می‌کنید که این موجودات کوچک می‌توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟

از رفتار مورچه‌ها می‌توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می‌کنند.

1. مورچه‌ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شده‌اید که چطور مورچه‌ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمی‌ایستد و گیج نمی‌ماند. هیچوقت دست از تلاش بر نمی‌دارد و عقب نمی‌کشد.

همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راه‌های جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

2. مورچه‌ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه‌ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستنددرحالیکه گنجشک برای خود خوش می‌گذراند. مورچه‌ها می‌دانند که تابستاناوقات خوشبرای همیشه نمی‌ماند. بالاخره زمستان می‌آید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب می‌شود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست روبه‌رو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پس‌انداز کنید و به فکر آینده باشید. و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

3. مورچه‌ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت‌فرسای زمستان مواجه می‌شوند، همیشه به خودشان یادآور می‌شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می‌رسد. و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه‌ها بیرون می‌آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می‌کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می‌گذرد. اوقات خوش فرا می‌رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکری مثبت به زندگی داشته باشید.

4. مورچه‌ها هرچه از توانشان برمی‌آید را انجام می‌دهند. مورچه‌ها چه مقدار غذا در تابستان جمع می‌کنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هرچه که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمی‌کشد و به این فکر نمی‌کند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمی‌کند. آنها فقط سهمشان را از کار انجام می‌دهند. موقیت و خوشبختی معمولاً درنتیجه 100% به دست می‌آیدیعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را می‌بینید که با هرچه در توانشان هست زحمت می‌کشند.

پس:

1) عقب نکشید.
2) به فکر آینده باشید.
3) مثبت‌اندیش باشید.
4) تا منتهای توان خود تلاش کنید.

و یک درس دیگر هم هست که می‌توانید از مورچه‌ها یاد بگیرید. آیا می‌دانستید که مورچه‌ها می‌توانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما می‌توانیم سختی‌ها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتیتان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم می‌توانید وزن بیشتری را به دوش بکشید!

Monday, May 9, 2011

پاسخ به زندگی

جواب سلام را با عليک بده ،
       جواب تشکر را با تواضع،
              جواب کينه را با گذشت،
                 جواب بي مهري را با محبت،
                         جواب ترس را با جرأت،
                                جواب دروغ را با راستي،
                                        جواب دشمني را با دوستي،
                                                جواب زشتي را به زيبايي،
                                                        جواب توهم را به روشني،
                                                                جواب خشم را به صبوري،
                                                                         جواب سرد را به گرمي،
                                                                               جواب نامردي را با مردانگي،
                                                                                        جواب همدلي را با رازداري،
                                                                                                جواب پشتکار را با تشويق،
                                                                                                      جواب اعتماد را بي ريا،
                                                                                               جواب بي تفاوت را با التفات،
                                                                                       جواب يکرنگي را با اطمينان،
                                                                               جواب مسئوليت را با وجدان،
                                                                       جواب حسادت را با اغماض،
                                                              جواب خواهش را بي غرور،
                                                        جواب دورنگي را با خلوص،
                                                 جواب بي ادب را با سکوت،
                                         جواب نگاه مهربان را با لبخند،
                                  جواب لبخند را با خنده،
                           جواب دلمرده را با اميد،
                   جواب منتظر را با نويد،
           جواب گناه را با بخشش،



هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز مي گردد

Thursday, February 17, 2011

زندگی بسان سلف سرویس

داستانی است درمورد اولين ديدار "امت فاكس"، نويسنده و فيلسوف معاصر، ‌از آمريكا، هنگامی كه برای نخستين بار به رستوران سلف سرويس رفت. وی كه تا آن زمان هرگز به چنين رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با اين نيت كه از او پذيرايی شود. اما هرچه لحظات بيشتری سپری ميشد، ناشكيبايی او از اينكه ميديد پيشخدمتها كوچكترين توجهی به او ندارند، شدت گرفت.
از همه بدتر اينكه مشاهده ميكرد كسانی كه پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند. وی با ناراحتی به مردی كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: من حدود بيست دقيقه است كه در ايجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترين توجهی به من نشان دهد. حالا ميبينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايی ميشوند؟
مرد با تعجب گفت: اينجا سلف سرويس است، سپس به قسمت انتهايی رستوران، جايی كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سينی برداريد هر چه ميخواهيد انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد!
امت فاكس كه قدری احساس حماقت ميكرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی ميز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگی هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتری دارد كه هرگز به ذهنمان نميرسد خيلی ساده از جای خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايی فراهم است، سپس آنچه ميخواهيم برگزينيم.
وقتی زندگی چيز زيادی به شما نميدهد، به دليل آنست كه شما هم چيز زيادی از او نخواسته اي

Thursday, January 20, 2011

آزمايش ريچارد وايزمن در رابطه با شانس

ريچارد وايزمن از سال 1994 تحقيقي را شروع كرد در رابطه با شانس. اين تحقيق 10 سال طول كشيد. او مي‌خواست بداند چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضي‌ها را مي‌زند، اما سايرين از آن محروم مي‌مانند. 
وي آگهي در روزنامه‌هاي سراسري چاپ كرد. او از افرادي كه خود را خوش‌شانس و بدشانس مي‌دانند خواست تا با او تماس بگيرند.
700 نفر براي شركت در مطالعه وايزمن داوطلب شدند. طي 10 سال تحقيق وايزمن بارها با آنها مصاحبه شد، زندگي‌شان زير نظر گرفته شد و از آنها خواسته شد در آزمايش‌هايي شركت كنند.
 

استاد دانشگاه هارتفوردشاير كليد خوش‌شانسي و بدشانسي را در افكار و كردار اين افراد دانست.
 

او با ترتيب دادن آزمايشي سعي كرد بفهمد آيا اين مساله ناشي از توانايي آنها در ‌شناسايي چنين فرصت‌هايي است يا نه. او به هر دو گروه افراد خوش‌شانس و بدشانس روزنامه‌اي داد و از آنها خواست آن را ورق بزنند و بگويند چه تعداد عكس در آن هست.
 

به طور مخفيانه يك آگهي بزرگ وسط روزنامه قرار داده شده بود كه مي‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد كه اين آگهي را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهي نيمي از صفحه را پر كرده بود و با حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اينكه اين آگهي كاملاً خيره‌كننده بود، اما افرادي كه احساس بدشانسي مي‌كردند عمدتاً آن را نديدند، در حالي كه اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.
 

مطالعه ريچارد وايزمن نشان داد افراد بدشانس عموماً عصبي‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبي توانايي آنها را در توجه به فرصت‌هاي غيرمنتظره مختل مي‌كند، در نتيجه آنها فرصت‌هاي غيرمنتظره را به خاطر تمركز بيش از حد بر ساير امور از دست مي‌دهند.
 

اين روانشناس تجربي پنج معيار شخصيتي در رابطه با خوش‌شانس‌ها و بدشانس‌ها ارائه داد؛ سازشكاري، وظيفه‌شناسي، برونگرايي، روان‌رنجوري و جسارت. اگرچه در مورد سازشكاري و وظيفه‌شناسي تفاوتي بين خوش‌شانس‌ها و بدشانس‌ها وجود نداشت، اما وايزمن تفاوت‌هاي چشمگيري را در برونگرايي، روان‌رنجوري و جسارت يافت.

برونگرايي افراد خوش‌شانس به طور مشهودي سرتر از بدشانس‌ها بود. وايزمن عقيده داشت برونگرايي از سه طريق، معاشرت با افراد بيشتر، بهره بردن از گيرايي اجتماعي و در تماس بودن با افراد، احتمال برخورد خوش‌شانس‌ها را با پيشامدهاي خوش‌اقبال به نحو چشمگيري افزايش مي‌دهد. براي مثال افراد خوش‌اقبال اغلب دو برابر بدشانس‌ها لبخند بر لب دارند و نگاه‌شان بيشتر با ديگران درگير است كه به برخوردهاي اجتماعي و ايجاد فرصت‌هاي بيشتر منجر مي‌شود.

براي مثال وقتي به مهماني مي‌روند چنان غرق يافتن جفت بي‌نقصي هستند كه فرصت‌هاي عالي براي يافتن دوستان خوب را از دست مي‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصي روزنامه را ورق مي‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌هاي شغلي باز مي‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌هاي راحت‌تر و بازتري هستند، در نتيجه آنچه را در اطراف‌شان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جست‌وجوي آن هستند مي‌بينند.

شاخص روان‌رنجوري ميزان آسودگي يا اضطراب فرد را مي‌سنجد و طبق يافته وايزمن، خوش‌شانس‌هاي مضطرب نصف بدشانس‌ها بودند، چون خوش‌شانس‌ها خيال‌شان راحت‌تر از بقيه است و به فرصت‌هاي تصادفي (حتي در زماني كه انتظارش را ندارند) توجه نشان مي‌دهند.

علاوه بر اين ريچارد وايزمن دريافت كه خوش‌شانس‌ها جسارت خيلي بيشتري هم نسبت به بدشانس‌ها دارند. افراد خوش‌شانس در زندگي ‌پذيراي تجربه‌هاي جديد هستند. پايبندي به عرف ندارند و عاشق پيش‌بيني‌ناپذيري‌اند. خوش‌شانس‌ها به خودي خود بيشتر سفر مي‌كنند، با فرصت‌هاي تازه رودررو مي‌شوند و از موقعيت‌هاي منحصر به فرد استقبال مي‌كنند. البته انتظارات هم نقش مهمي در شانس ايفا مي‌كند. افراد خوش‌اقبال در انتظار وقوع چيزهاي بهتري هستند و با روبه‌رو شدن، از آنها بهره مي‌برند. اما حتي در مواجهه با بدبياري هم خوش‌شانس‌ها شكست‌شان را به اقبالي بلند تبديل مي‌كنند.